حرف دلم به گوش دلت نا رسیده ماند
با تو هزار رنج وغمم در گذار بود
رفتی وبیتو دامن صبرم دریده ماند
دیر امدی ورفتی واز رفتنت برفتی وداستان غمم ناشنیده ماند
حرف دلم به گوش دلت نا رسیده ماند
با تو هزار رنج وغمم در گذار بود
رفتی وبیتو دامن صبرم دریده ماند
دیر امدی ورفتی واز رفتنت بسی
... خار فراق در دل زارم خلیده ماند
ای روشنی یی دیدهء شب زنده دارمن
بی تو مر ا غبار سیاهی به دیده ماند
(تا خم شدم که دست توبوسم پی وداع
رفتی و قامت من بیدل خمیده ماند
بس نوبهار آمد و گلها شگفت و ریخت
صبح بهار خاطر من نادمیده ماند
از من مپرس قصه ی هجران و وفا
کاین راز سر به مهر بسی نا شنیده ماند

تو را گم کرده ام امروز و حالا لحظه های من
گرفتار سکوتی سرد و سنگینند
وچشمانم نمی دانی چه غمگینند
چراغ روشن شب بود برایم چشمهای تو
نمیدانم چه خواهد شد پرازدلشوره ام
بی تاب و دلگیرم کجا ماندی ؟
که من بی توهزاربار در هر
لحظه میمیرم...
من عاصی از هر عشق و هر دل بستنم
کبوترم که پر زدم ز بام تو
بیزارم از نامت به لب آوردنم
یه روز سراب من و خواب من و شراب من تو بودی و تو
امروز شهاب من و تاب من و عذاب من تو هستی وتو
یه روز بهار من و یار من و قرار من تو بودی و تو
امروز خزان من و زوال من و زیان من تو هستی و تو
ستاره ها رو شمردم نیومدی و نمردم
بیا که جون نسپردم
میون گریه دویدم حباب اشکو دریدم
ندیدمت که ندیدم
دوباره آمدم اما كمي غمگين تر از قبلم
دوباره آمدم اما كمي غمگين تر از قبلم دلم طاقت نياورده هنوز انبوهي از دردم دوباره آمدم اما هنوز دلگيرم از دنيا به اميد فراموش تموم بي وفايي ها
دوباره آمدم اما هنوز دلگيرم از دنيا
به اميد فراموش تموم بي وفايي ها

آخرین عشق کجا بود که در فصل خزان دل ما آمد و گل کرد
آخرین عشق کجا بود که در غروب ما تازه طلوع کرد
با آخر و پایان و همه خاتمه،اون تازه شروع کرد
آخرین عشق کجا بود که امروز عیان شد
این راز دل ما را ،راحت چه بیان شد
از عشق چه دارم من امروز عصای دست
افسوس و صد افسوس
بار دگر بن بست
یک بار دگر بن بست.
عشق یعنی خاطرات بی غبار
دفتری از شعرو از عطر بهار
عشق یعنی یک تمنا یک نیاز
زمزمه از عاشقی با سوزو ساز
عشق يعني چشم خيس مست او
زير باران دست تو در دست او
نور دليل تاريكي بود وسكوت دليل خلوت"تنها عشق بي دليل بود كه تو دليل
آن شدي عشق من

کاش باور داشتي
کاش باور داشتي عشق مرا ، کاش درک ميکردي احساس قلب مرا
کاش ميديدي اشکهاي مرا ، که با هر نفس يک قطره اشک از چشمانم ميريزد
با ياد تو داغ دلم تازه تر ميشود
کاش ميسوخت خاطره ها ، کاش از يادم ميرفت گذشته ها
کاش هيچگاه به يادم نمي آمد لحظه هايي که در کنارت بودم
نبودنت را باور ندارم ، باور ندارم تو نيستي ، باور ندارم ديگر مال من نيستي
کاش باور داشتي عشق مرا ، کاش جا نميگذاشتي در جاده هاي تنهايي قلب مرا
پشيمانم از اينکه به تو دل بستم ، سرزنش نميکنم دلم را، دلم هنوز ديوانه ي توست
پشيمانم از اينکه عاشق شدم ، نفرين نميکنم تو را ، دل ديوانه ام باز هم در پي توست
شايد ديگر نبينم تو را حتي در خواب، شايد ديگر نبينم چشمهايت را حتي يک بار!
گرچه لايقم نيستي ، گرچه بي وفايي و يک ذره هم عاشقم نيستي
اما هنوز هم در حسرت داشتن توام ، هنوز هم خيره به عکسهاي توام....
کاش باور داشتم که ديگر هيچگاه تو

در این قلب ضعیف ناله کردی
مرا با عشق خود دیوانه کری
خودت گفتی که من یار تو هستم
به روز غم پرستار تو هستم
اگر پابند این گفتار هستی
چرا این عهد و پیمان را شکستی؟

مطمئن باش و برو ضربه ات کاری بود
دل من سخت شکست
و چه
زشت به من و سادگیم خندیدی
به من و عشقی پاک که پر از یاد تو بود
و خیالم میگفت
تا ابد مال تو بود
تو برو
برو تا راحت تر تکه های دلم را آرام سر هم بند زنم .
هر لحظه تو غمی بر روی غمهام می ذاری
دلدارم تو امید فرداهای که هستی؟
محبوبم! دل به پای محبت که بستی؟
روزی که دل به حرفای تو بستم
جام عمر و جوونیمو شکستم
عاشق شدم غم را به جان خریدم
بی پروا پای غصه ها نشستم
دنیا دنیا" موندن تنها دیگه فایده نداره
دنیا دنیا واسه من تنها زندگی شام تاره
دنیا دنیا ای بی فردا مث رویا قشنگیدنیا دنیا با عاشق ها بی وفا و دورنگی



